چرا گاهى اعتقادات دينى و مطالب علمى با يكديگر تضاد دارند ؟
پيش از پاسخ گويى به اين پرسش، نخست آشنايى با علم و گونه هاى آن ضرورت دارد تا تعريف درستى از علم به دست آيد.
علم به چهار معناى مستقلى چون «قطع»، «آگاهى مطابق با واقع»، «مطلق آگاهى» و «دانش تجربى» به كار برده مى شود. در بحث علم و دين معانى سه گانه نخست مد نظر نيست و هماره از معناى چهارم استفاده مى شود; علم تجربى «
Science
» نيز داراى ويژگى هاى است ; ظنى بودن، روش تجربى داشتن و تركيبى از گزاره هاى صحيح و سقيم از شاخصه هاى اصلى آن است. با اين مقدمه و پس از انتخاب علم مورد نظر مى توان چنين گفت :
1. ميان قوانين علمى كه به نحوى از قطعيت برخوردار است و اعتقادات دين اسلام تعارضى نيست;
2. درباره ارتباط مطالب و نظريات علمى با آموزه هاى دينى گاه سازگارى وجود داشته و در مواردى ناساگارى به چشم مى خورد. اگر ناسازگارى و تعارض ديده مى شود، مشكل را بايد در حوزه نظريات علمى جست، كه از استقرار و قطعيت برخوردار نيست، زيرا بسيارى از مطالب علمى دچار دگرگونى و تغيير مى شود و ممكن است نظريه ديگرى جايگزين آن شود;
3. انتظار سازگارى اعتقادات دينى با نظريه هاى علمى غير قطعى امرى ناشايست است زيرا لازمه آن، سيال كردن آموزه هاى دينى و هم خوانى هميشگى آن با مطالب علمى ظنى و غير ثابت است، نظريه هايى كه بارها و بارها به طور كلى تغيير كرده و منسوخ شده است.
-
سه شنبه 25 اسفند 1388
5:54 AM
نظرات(0)
-
سه شنبه 25 اسفند 1388
5:54 AM
نظرات(0)
در فرهنگ عمومى فارسى تقليد در صورتى بار منفى دارد كه مقلد هيچ گونه دليلى براى پيرويش نداشته و كوركورانه در پى كسى برود و از سخن كسى تبعيت نمايد. بى شك چنين تقليدى ناپسند و مذموم است ; بيان اقبال لاهورى هم اشاره به اين نكته دارد:
خلق را تقليدشان بر باد داد *** ***اى دو صد لعنت بر اين تقليد باد
ليكن تقليد در احكام دين نه كوركورانه و بى دليل است و نه مذموم، بلكه عقل آدمى چنين روشى را براى همگان تجويز مى كند. علامه طباطبايى مى فرمايد :
«تقليدى كه مورد بحث ماست غير از تقليدى است كه به معنى تبعيت كوركورانه و پيروى بى خردانه مى باشد كه اسلام با تمام قوا با وى مبارزه مى كند و قرآن كريم(1) او را يكى از مذموم ترين صفات انسان شمرده، آنانى را كه از نياكان و بزرگانشان و يا از مردمان هواپرست و هوسباز، بى چون و چرا و بدون منطقى صحيح تقليد و تبعيت مى كنند و دنبال هر صدايى مى افتند، جزو حيوانات مى شمارد».(2)
با عنايت به تمييز تقليد روا از نقليد ناروا، به مطالب زير توجه فرماييد:
1. با گسترش دامنه علوم، پديده تخصصى شدن امرى پسنديده است ، در يك امر تخصصى سه راه را وجود دارد:
الف) به دست آوردن تخصص;
ب) پيروى از يك متخصص;
ج) عمل به گونه اى كه اين يقيين را ايجاد نمايد كه آنچه بايد انجام گرفته باشد، انجام شده است; كه در اين صورت بايد با مطالعه تمام ديدگاه ها، به گونه اى عمل نماييم كه عملكرد ما بر محور همه ديدگاه ها باشد، كه بدان احتياط مى گويند.
1. (وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ); و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد ; مى گويند: نه، بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته ايم، پيروى مى كنيم. آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى كرده و به راه صواب نمى رفته اند ـ باز هم در خور پيروى هستند ـ ؟. سوره بقره، آيه 170.
2. عقل آدمى توصيه مى كند كه اگر فرد خود متخصص نيست، از متخصص پيروى كند. در حوزه احكام دين نيز اين قاعده جارى است، زيرا بايد براى آگاهى از احكام شرعى، به آگاهى هاى بسيارى دست يافت تا به مرتبه اجتهاد رسيد، بى شك نيل به به اين جايگاه نيازمند سال ها تلاش جدى است، در غير اين صورت به حكم عقل اگر فرد مجتهد يا احتياط كننده ـ محتاط ـ نيست، لازم است از مجتهد تقليد كند.(1) به عنوان مثال، يك پزشك تصميم به ساخت يك خانه مى گيرد، در اين زمينه يا بايد خود دست ه بكار شود و پس از بهره گيرى از دانش مهندسى عمران و گذراندن دوره تجربى، با دست خود به معمارى آن بپردازد، يا با بهره گيرى از نظر تمام مهندسان و معماران به اين كار اقدام كند و يا ساخت خانه را به يك مهندس كار كشته و متخصص بسپارد. عقل سالم راه سوم را منطقى ترين راه دانسته، او را به مراجعه كردن به يك مهندس و معمار كاركشته رهنمون مى شود .
3. تقليد از يك مجتهد، پيروى بى دليل و كوركورانه نيست، زيرا در هر مساله كه از مجتد پيروى مى شود، آن مساله متكى بر منابع وسيع اسلامى است كه در صورت پرسش، پاسخ آن قابل ارايه مى باشد.
4. به جز راهنمايى عقل، قرآن كريم نيز همگان را به پيروى، پرسش و تقليد از دانايان امت توصيه مى كند :
(فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ);(2) اگر نمى دانيد از آگاهان بپرسيد.
1. باورها و پرسش ها، مهدى هادوى، ص 58.
2. سوره انبيا، آيه 7.
-
سه شنبه 25 اسفند 1388
5:54 AM
نظرات(0)
آيا كسى كه به درجه ايمان قطعى برسد باز هم بايد عبادات ظاهرى را انجام دهد؟ چرا ؟ 1. ايمان، همان باور داشتن به خداوند، به همه پيامبران، همه كتاب هاى آسمانى، به امامت پيشوايان معصوم، و اعتقاد به معاد است. ايمان را مى توان اعتقاد قلبى به خدا و فرمان هاى او همراه با تسليم در برابر او دانست. كه ارمغان اين پيروى و اطاعت، سربلندى و تكامل انسان و عزتمندى اوست. رسول گرامى اسلام مى فرمايد: «خداوند هر روز چنين خطاب مى كند: من پروردگار عزّتمند شمايم، هركس خواهان عزّت است از ـ خداى ـ عزيز پيروى نمايد».(1) ايمان به خداوند سبب مى شود كه در دل و جان انسان محبت ايجاد شود. انسان به خود محبت بورزد و به ديگران گرايش عميق داشته باشد و عالم را سراسر عشق و محبت ببيند; محبتى كه همه انسان ها را به نور و كمال برساند.(2). به فرموده قرآن فقط ايمان به خدا و دستورهاى او پذيرفتنى است و هر چه غير از آن باشد كفر و ناپذيرفتنى است. از اين رو به مؤمنان چنين مى گويد: (وَ لكِنَّ اللّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الإِيمانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ);(3) خداوند ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل هايتان زينت بخشيده است.و ـ در حالى كه ـ كفر و فسق را نزد شما نفرت آميز قرار داده است. 2. عبادت همان پرستش خداى تعالى است ; حالتى كه انسان در آن از درون خود به آن حقيقتى كه او را آفريده، توجه مى كند و خودش را در قبضه قدرت او و محتاج و نيازمند به او مى بيند. در واقع پرستش سيرى است كه انسان از خلق به سوى خالق مى كند.(1)خداپرستى و عبادت هدف آفرينش انسان است، او آفريده شده است تا بندگى كند و غير خدا را نپرستد: 1. ميزان الحكمه، ج 5، ص 1958. 2. (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا); همانا كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند خداوند براى آنها ـ در دل ها ـ محبت ايجاد مى كند». سوره مريم، آيه 96. 3. سوره حجرات، آيه 6. چون عبادت بود مقصود از بشر *** ***شد عبادتگاهِ گردنكش سقر آدمى را هست در هر كار دست *** ***ليك از او مقصود اين خدمت بُدست (ماخلقت الجن و الانس) اين بخوان *** ***جز عبادت نيست مقصود از جهان حقيقت بندگى آن است كه انسان، تنها خدا را بپرستد و در زندگى خويش تكيه گاهى جز خدا نداشته باشد و او را كانون اميد بداند(3) و به عبارتى «هوا پرستى» ـ نفس خود را به جاى خدا گذاشتن ـ را از خود دور نمايد و در پيراستن آفات و گناهان تلاش كند و همواره خود را با خصلت هاى مورد پسند دوست بيارايد و زندگى را با فرايض الهى چون نماز و روزه، روح بخشد و به راستى نمادى از انسان كامل گردد كه خدا در وصف او چنين مى فرمايد: (قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ);(4) بگو: ـ در حقيقت ـ نماز من و ـ ساير ـ عبادات من و زندگى و مرگ من، براى خدايى است كه پروردگار جهانيان است. 3. ايمان با عبادات هاى ظاهرى به هم تنيده است و عبادتى عارى از ايمان معنا و مفهوم ندارد و از آن سو ايمان بى عبادت پذيرفتنى نيست. روح ايمان، تسليم فرمان و بندگى است كه انظباط و مقرراتى را مى طلبد. ايمان قطعى چيزى جز پايبندى به آثار و لوازم عملى آن نيست . گرچه ايمان مراتبى دارد و اعتقاد قلبى كمترين مرتبه آن است ليكن نبايد از نظر دور داشت كه مؤمن واقعى كسى است كه ملتزم به آثار ايمان و انجام دهنده فرايض الهى باشد زيرا كه فرايض از اركان ايمان است.(5) امام هشتم از پدران خود و آنان از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل مى كنند كه آن حضرت فرمود: 1. اسلام و مقتضيات زمان، مرتضى مطهرى، ص 165. 2. سوره ذاريات، آيه 56. 3. الميزان، ج 18، ص 392. 4. سوره انعام، آيه 162. 5. منشور عقايد اماميه، جعفر سبحانى، ص 218 ـ 217. در برخى از روايات در كنار شهادتين، امورى همچون برپا داشتن نماز، پرداخت زكات، انجام دادن فريضه حج و روزه ماه رمضان نيز قيد شده است.(2) 4. از نظر شيعه، مؤمن كسى است كه علاوه بر اعتقاد قلبى به خداوند، عبادات و تكاليف ظاهرى را نيز انجام دهد و هرگاه شخصى از روى عمد تكاليف ظاهرى را ترك كند ديگر مؤمن نخواهد بود، هرچند كه اعتقاد قلبى اش به خداوند هم چنان باقى باشد.(3) از اين رو مى توان سستى ديدگاه صوفيان را يافت كه مروج چنين پرستش هستند. صوفيه در مورد عبادات نظر خاص و انحرافى دارند، آنان معتقداند كه شريعت وسيله كمال سالك است و چون سالك به مرتبه كمال بر شهود و وصول به حق رسيد، تكاليف شرعيه از او ساقط است مگر كسى كه مبعوث به رسالت و مأمور به تربيت خلق گردد كه از جهت ارشاد، تعليم و تربيت و تكميل ديگران بايد باز آداب و قوانين شرع را رعايت نمايد.(4) 5. عبادت انسان را به كمال مى رساند و استمرار و پيوستگى آن بذر محبت و قرب الهى را در نهاد انسانى مى كارد. به عنوان مثال، نماز يك عبادت ظاهرى است، همين عبادت عاملى براى نزديكى به خداست ; در روايت است كه «الصلاة قربان كلّ تقى»;(5) نماز وسيله تقرب هر پرهيزگارى ـ به خدا ـ است. لازمه چنين قربى تجديد و استمرار آن است كه در اين صورت انسان، از هر فحشا و منكرى خواهد رست: (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ);(6) نماز از كار زشت و ناپسند باز مى دارد. شهيد مطهرى مى نويسد : «تأثير نماز در نهى از فحشا و منكر كه در قرآن بيان شده است، تذكر پاداش ها و يادآورى مجازات ها نيست، بلكه هدف اصلى نماز تقرب و نورانيت و پرورش فطرت انسانى است كه طبعا نوعى حالت تعالى و حالتى ملكوتى و ملكى براى انسان به وجود مى آورد كه او را از فحشا و منكر منزجر مى سازد.(1) 1. عيون الاخبار الرضا، شيخ صدوق، ج 1، ص 226. 2. صحيح، بخارى، ج 1، ص 16، كتاب الايمان. 3. الميزان، ج 18، ص 170. 4. عارف و صوفى چه مى گويند، ميرزا جواد تهرانى، ص 37. 5. تحف العقول، حرانى، ص 221. 6. سوره عنكبوت، آيه 45.
براى پاسخ به چنين سؤالى، نخست شناخت ايمان و چيستى عبادت ضرورت دارد تا آنگاه به هم تنيدگى آن دو روشن گردد و راز اهميت عبادات ظاهرى و چرايى آن مبرهن شود.
(وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ);(2) جن و انس را نيافريدم جز براى آن كه مرا بپرستند.
«الايمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان»;(1) ايمان معرفت قلبى، اقرار زبانى و عمل به وسيله اعضا و جوارح است.
1. ر.ك: يادداشت هاى استاد مطهرى، ج 1، ص 468.
-
سه شنبه 25 اسفند 1388
5:50 AM
نظرات(0)
به چه دليل امام زمان (عليه السلام) متولد شده اند؟
عقيده به مهدويت و منجى جهانى در اسلام امرى مسلم است و در ديگر اديان هم وجود دارد; اما به چه دليل حضرت مهدى (عليه السلام) متولد شده اند، نه اين كه در آخرالزمان به دنيا خواهند آمد؟
دليل عقلى و نقلمى قطعى داريم بر اين كه حضرت مهدى (عليه السلام) قبل از شهادت پدر بزرگوارشان امام حسن عسكرى (عليه السلام)، متولد شده اند:
1 ـ دليل عقلى: با توجه به سه مطلب ذيل عقل هر انسان منصفى حكم مى كند به اين كه امام زمان (عليه السلام) متولد شده و هم اكنون زنده هستند:
الف) در علم كلام به اثبات رسيده كه «هيچ گاه زمين نمى تواند از حجت الهى، خالى باشد.» در روايات هم به اين مطلب تصريح شده است،
در روايت است «لو بقيت الارض بغير امام لساخت» اصول كافى، ج 1، ص 179. اگر زمين بدون امام باشد، فرو مى رود و نابود مى شود.
ب) در علم كلام ثابت شده است «كه امامان معصوم بعد از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) دوازده نفر بيش تر نيستند و همگى از خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) مى باشند.» روايات هم در اين مورد فراوان است.
ج) «يازدهمين امام معصوم ـ حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) ـ در سال 260 هجرى قمرى در شهر سامرا به شهادت رسيدند،» اين از مسلمات تاريخ است.
نتيجه ى اين سه مقدمه اين است كه حضرت مهدى (عليه السلام)، قبل از شهادت امام حسن عسكرى (عليه السلام) تولد يافته و به مقام رفيع امامت رسيده اند، و گرنه زمين از حجت و امام خالى خواهند ماند.
2 ـ دليل نقلمى:
الف) روايات: در روايات آمده است كه حضرت مهدى (عليه السلام)، نهمين فرزند امام حسين (عليه السلام) است، ششمين فرزند امام جعفر صادق (عليه السلام) است، پنجمين فرزند امام موسى بن جعفر (عليه السلام) است، چهارمين فرزند امام رضا (عليه السلام) است، سومين فرزند امام محمد تقى (عليه السلام) است، و فرزند امام حسن عسكرى (عليه السلام)است. مجموع اين روايات بيش از 780 مورد است. از مجموع اين روايات استفاده مى شود كه حضرت مهدى (عليه السلام) متولد شده اند، زيرا حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام) در سال 260 هجرى قمرى به شهادت رسيدند.
ب) نقل تاريخى: مورخان شيعه و سنى جريان تولد حضرت مهدى (عليه السلام) و زمان و مكان آن را ضبط كرده اند. مروج الذهب، ج 4، ص 199 ـ ينابيع المودة، ج 3، ص 114.
-
سه شنبه 25 اسفند 1388
5:49 AM
نظرات(0)
باسمه تعالي
ابوالعباس سفاح عباسی (132 - 136 ق.)
منصور عباسی (136 - 158 ق.)
مهدی عباسی (158 - 169 ق.)
هادی عباسی (169 - 170 ق.)
هارون الرشید (170 - 193 ق.)
-
سه شنبه 25 اسفند 1388
5:44 AM
نظرات(0)
شخص یهودى خدمت امیرالمؤمنین على (علیه السلام) آمد، و از فضل خاتم الانبیاء (صلى الله علیه و آله) بر سایر انبیاء (علیهم السلام) سؤال نمود، و گفت كه حق تعالى ملایكه را به سجده آدم (علیهالسلام) امر كرد.
-
سه شنبه 25 اسفند 1388
5:42 AM
نظرات(0)
زلیلایی شنیدم یا علی گفت
-
سه شنبه 25 اسفند 1388
5:41 AM
نظرات(0)
عَنْ اَبى الدَّرْداءِ قالَ: خَطَبَنا رَسُول اللهِ(ص) يَوْمَ جُمْعَة، فَقالَ: اَيُّهَا النّاسُ، تُوبُوا اِلَى اللهِ قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا; وَ بادِرُوا بِالاَْعْمالِ الصّالِحَةِ قَبْلَ اَنْ تَشْتَغِْلُوا; وَ أَصْلِحُوا اَلَّذى بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ رَبِّكُمْ تَسْعَدُوا; وَ اَكْثِرُوا منَ الصَّدَقَةِ تُرْزَقُوا; وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ تُحصَنُوا; وَ انْتَهُوا عَنِ الْمُنْكَرِ تُنْصَرُوا... .(1)
از ابى درداء روايت شده رسول خدا(ص) روز جمعه اى براى ما خطبه ايراد كرد و فرمود: اى مردم! پيش از مرگ، به سوى خدا باز گرديد و توبه كنيد، و پيش از آنكه، آسودگى خيال از شما گرفته شود و در تنگناهاى زندگى قرار گيريد، به كارهاى نيك بپردازيد، رابطه خود را با خدا اصلاح كنيد، تا سعادتمند و بهروز شويد; بسيار صدقه بپردازيد، تا خدا به شما روزى دهد; امر به معروف كنيد تا در قلعه محكم الهى قرار گيريد (و در امان باشيد); و از منكر دست برداريد تا خدا شما را يارى رساند.
در اين حديث، حضرت رسول اكرم(ص) شش دستور بيان فرموده است:
1- دستور توبه:
توبه يكى از نعمت هاى خداوند تعالى بر بندگان است. امام سجاد(ع) در مناجات «تائبين»، چه زيبا مى فرمايد: «اِلهى، اَنْتَ الَّذى فَتَحْتَ لِعِبادِكَ باباً اِلى عَفْوِكَ سَمَّيْتَهُ التَّوْبَةَ، فَقُلْتَ: تُوبُوا اِلَى اللهِ تَوْبَةً نَصُوحاً(2) فَما عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبابِ بَعْدَ فَتْحِه;
خدايا! تو همان خدايى هستى كه درى را به روى بندگانت گشودى و نامش را توبه نهادى، از اين رو، گفتى: به سوى خدا با توبه اى حقيقى و خالص باز گرديد. پس كسى كه بعد از گشوده شدن چنين درى، از داخل شدن در آن غفلت مي ورزد، چه عذرى دارد!»
معناى اين جمله پيامبر اكرم(ص): «قبل از مرگ توبه كنيد» اين است كه بعد از هر گناه به سوى خدا باز گرديد، چون هيچ كس از وقت مردن خود خبر ندارد، در قرآن مى خوانيم: «وَ ما تَدْرى نَفْسٌ ماذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرى نَفْسٌ بِأَىِّ أَرْض تَمُوتُ; هيچ كس نمى داند كه فردا چه به دست مى آورد، و در كدام زمين مى ميرد».(2)
نقل شده است كه، پيامبر اسلام(ص) با آن عظمت و لطافت روح، هر روز هفتاد بار استغفار مى كرد. اكنون ما پيروان آن حضرت روزى چند بار توبه مى كنيم؟ در شب، چه مقدار از كارها و كردارهاى روز خود را به ياد مى آوريم؟ اگر انسان هر روز، اعمال و رفتار خويش را محاسبه و بعد استغفار كند، تاريكى هاى قلبش زدوده شده با نور الهى روشن مى گردد. لذا از بهترين كارها، توبه سحرى است;يعنى، انسان در نيمه هاى شب برخيزد و در آن خلوت شب، با خداى خويش راز و نياز كرده و درد دل كند و به تعبير قرآن كريم، از «مُسْتَغْفِرينَ بِالاَْسْحارِ; كسانى كه در سحرگاهان استغفار مى نمايند» باشد.
تقريباً تمام بزرگانى كه رساله هاى سير و سلوك نوشته اند، منزل اوّل را، «توبه» مى دانند و پيامبر خدا(ص) هم فرمود: «تُوبُوا اِلَى اللهِ قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا».
-
سه شنبه 25 اسفند 1388
5:40 AM
نظرات(0)
حضرت رضا(ع)در روز يازدهم ذيقعده سال 148هجري در مدينه چشم به جهان گشود.مادر بزرگوارش«تکتم»بودکه اورا«نجمه»نيز ميناميدند.
پس از شهادت امام هفتم،حضرت موسي ابن جعفر (ع)درزندان بغداد،به امر خداومعرفي پدران بزرگوارش در سن 35سالگي عهده دار مقام امامت ورهبري مسلمانان ونگهباني ونشر معارف وحقايق اسلام گرديد.
حضرت ابوالحسن الرضا(ع)درآغاز امامت باهارون الرشيد وپس از وي با پسرش امين وسرانجام با مامون همزمان بود.
محل اقامت آن حضرت مدينه بود واز آنجا به عراق وايران آمد.
دوران امامت آن حضرت مجموعا 20 سال بود که ده سال اول مقارن خلافت هارون وپنج سال بعد با خلافت امين وپنج سال آخر بادوره خلافت مامون در خراسان سپري شد،وسال شهادت حضرت رضا(ع)203 هجري بوده است،بنابراين عمر شريف آن حضرت 55سال ميباشد.
مردم در ديدن آن حضرت بيتابانه فريادشوق برداشتند.دونفر از حافظان حديث به نام ابوذرعه ومحمدبن اسلم مردم رابه سکوت دعوت ميکردند وکلمات درربار آن حضرت رابراي مردم-باصداي بلند-بيان مي فرمودند.حضرت رضا(ع)حديثي راکه مربوط به«توحيد ويگانگي ذات حق »است بدين سان بيان فرمودن:
«کلمه لا اله الا الله حصني فمن قالهادخل حصني ومن دخل حصني امن من عذابي»يعني «کلمه طيّبه لا اله الا الله»دژاستوار من است،هرکس آن را بگويد دراين دژ استوار داخل ميشود،واگر در آن وارد شد از عذاب روز رستاخيز در امان خواهد بود.«وسپس هنگامي که موکب آن حضرت ميخواست براه افتد،براي تکميل اين سخن والا وارزنده سر از هودج وکجاوه بيرون آورد.
مردم همه متوجه شدند که امام(ع)قصد بيان مطلبي فرموده است.
ديگر بار سکوت برهمه جا حکمفرما شد.امام(ع)به دنبال حديث افزود:
«ولکن بشرطها وانا من شروطها».
يعني:واما به شرط وشروطش(وبا اشاره به خود فرمود:)ومن از شروط آن هستم منظور امام ازبيان حديث قدسي سه نکته بود:
اول آنکه با نقل نام پدران واجداد خود که هرکدام از ديگري حديث را روايت کرده اند تابه پيغمبراکرم(ص)واينکه آن حضرت از طريق جبرئيل امين از مقام ربوبي،اين حديث را شنيده است پدران بزرگوارخود را که همه امامان شيعه وخلفاي واقعي حق اند به مردم باز گفت وآن هارا به ياد مردم آورد.
دوم آنکه،موضوع يگانه پرستي وخدا پرستي را که پايه همه اعتقادات است به ياد مردم آورد که گول طاغوت هاي زمان وزورمندان طاغوت صفت نخورند.
سوم آنکه،يگانه پرستي وخدا پرستي واقعي وخالي از شرک وروي وريا مستلزم وهمراه(ولايت)اهل بيت(ع)است وتا رهبري عادلانه در جامعه مسلمانان برقرار نشود،بت ها وبت نماها وطاغوتي ها نخواهند گذاشت توحيد در مسير درست قرار گيرد.
درتاريخ امده است که:هنگام نوشتن اين حديث مردم مشتاق آن چنان آمادگي داشتند که بيست وچهار هزارقلمدان در اختيار گرفته بودند،تا در نوشتن کلمات گوهر بارفرزند پيغمبر(ع) به کار گيرند.
آثار وکلمات حضرت علي ابن موسي الرضا عليه السلام:همان طور که اشاره کرديم،حضرت رضا(ع)بارها با پيشوايان ساير اديان زردشتي ،کليمي،مسيحي وحتي دهريهاومادّيهابحث ومناظره ميفرمود:خوشبختانه آن مناظرات ومباحثات تحت عنوان«احتجاجات»در کتابهاي معتبر ثبت شده وبه دست مارسيده است.
احاديث واخبار وکلمات گرانماي ان حضرت در کتابهاي«عيون اخبار الرضا»بدين وسيله شيخ صدوق در قرن چهارم هجري و«علل الشرايع»و«تحف العقول»وکتابهاي ديگر معتبر برجاي مانده وروشني بخش جهان اسلام وتشيع است.
ازکلمات حضرت رضا عليه السلام:
1- دوست هرکس عقل اوست وناداني اش دشمن اوست.
2- اظهار دوستي بامردم نصف عقل است.
3- هرکسي که از نعمتي برخوردار است براو واجب است که در زندگي افراد خانواده خود گشايي فراهم کند.
4- ازحضرت رضا عليه السلام در باره توکل پرسيدند، فرمود:توکل آن است که جز از خدا از ديگر کسي نترسي.
5- کمک تو به ناتوان بهتر است از صدقه دادن است.
6- سزاوار است مردم در مورد افراد عائله خود تسهيلات لازم را فراهم نمايندو رفتار آنان طوري نباشد که اعضاي خانواده آرزو مند مرگ سرپرست خود باشند.
7- بکوشيد اوقات شبانه روزتان به چهار بخش تقسيم شود: قسمتي مخصوص عبادت وراز ونياز با پروردگار-ساعتي براي تامين امور زندگي- بخشي خاص معاشرت با دوستان مورد اعتمادي که عيب هايتان را به شما باز از تفريحات سالم و لذت هاي مشروع بگذرانيد؛چه استفاده اي مطلوب از اين قسمت شما را بر انجام دادن آن سه بخش ديگر توانايي خواهد بخشيد.
8- در برآوردن نيازمنديهاي افراد با ايمان وشادمان ساختن ودفع ورفع ناگواريهايشان نهايت کوشش را بکاربريد وبدانيد که هيچ عملي نزد پروردگار متعال،بعد از انجام دادن فرائض وواجبات ،بهتر از شادمان کردن افراد مومن است.
9- خيروخوبي نسبت به هر اهل ونااهلي روادار؛اگر کسي در خور وشايسته آن خوبي بود که بود ،اگرنبود توخود لايق وسزاوار آني.
10- هيچ پرهيزگاريي مفيد تر از دوري کردن از محرمات[چيز هاي حرام]وخود داري از آزار رساندن به افراد مومن نيست.
-
سه شنبه 25 اسفند 1388
5:38 AM
نظرات(0)
موضوعات اصلي



